X
تبلیغات
عکس و متن های باحال و..........

عکس و متن های باحال و..........

زندگی میکنم فقط بخاطر یک نفر نفی....پر....  محبوبم عشقم یارم وهمدمم


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت


بخاطرتو فقط

حرف کمی نبود قرار ومدار عشق


اما چه فایده –


که نفهمیم یار را!


ای روح های ناب !


دوباره به پا کنید


قدری برای اهل زمستان


بهار را !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 یه عالمه متن عاشقانه فوق العاده زیبا در ادامه مطلب

 

 

همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هر که آید گوید:
   گریه کن، تسکین است
      گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
 من و آرام دل غمگینم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را 

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم 

فـرمـول وار ؛ 

مـرتـب و بـی نـقـص ...

و تــو 

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل
بنویسید خار را
بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

  


چشمهایت سیراب سراب


و نگاهم،


تاول زده از تابش تشنگی


برویم دعای باران بخوانیم ‍.

        

  تو با دل من

         

         من با دل تو


باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

چرا نمی گویند که آن کشیده سر از شرق -

آن بلند اندام سیاه جامه به تن،

دلبرِ دلیر ز شاهراه کدامین دیار می آید

و نور صبح طراوت بر این شب تاریک چه وقت می تابد؟

در انتظار امیدم،

در انتظار امید طلوع پاک فلق راچه وقت

آیا من به چشمِ غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟


یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!


عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت


پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟


پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!


از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!


 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

    

      به خواب می ماند.


پرنده در قفس خویش

         

    خواب می بیند.


پرنده در قفس خویش


به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .


پرنده می داند


که باد بی نفس است


و باغ تصویری است .


پرنده در قفس خویش

            

خواب می بیند .

                    

            هوشنگ ابتهاج

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

میان ابرها سیر می کنم


هر كدام را به شكلی می بینم

                                     

       كه دوست دارم


می گردم و دلخواهم را پیدا می كنم

 

میان آدم ها اما


كاری از دست من ساخته نیست


خودشان شكل عوض می كنند


بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

    

       نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

          

        خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

                  

       یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کـُجـا پـنـاه بـــرم ؟

دسـت هــای تـو دورنـد

و خـُدایـان

جـبـار تــر از هـمـیشـه

قـهـار تــر از هـمـیشـه

بـرنـشسـتـه انـد بـر سکـوی مـسخ بـاورهــا

خیـره سـری خـُدایـان را

چـگـونـه بـرتـابـم

وقـتـی تـو نـیـستـی

ای یـــار

ای پـنـاه  همـیـشـه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


به هـمـان سـادگـی

کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده

بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار

سقـف واگـن مـتـروک را

تـرک می گـویــد

دل ،

دیـگــــر

در جـای خـود نیـسـت

بـه همـیـن ســادگـی !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

لبخند که می زنم پیدایم می کنی


باران می بارد، تو از کنارم می گذری


فریاد نمی کشم که بازگردی


می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد


لبخند می زنم،


فراموش می کنم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


   هیچ دستی به آن نمیرسد !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت


پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم  ندارند
 
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند

xzcz

 

خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند

پس خاطره ها رو زنده نگه داریم

چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...

ZXxxx


zxc

 

ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند

ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند

و من امروز به پایان خودم نزدیکم...

 پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

 

باز هم احساس کرده اي که شايد من هستم

و چه خودخواهانه

تنهايي عاشقي ميکني

و من چه مظلومانه عشق را سکوت ميکنم

به سادگي يک رهگذر

عشق مي ورزي

سخن شيرين ميگويي

ولي فردا راهت را گم ميکني

و هر روز پنجره را باز ميکنم

به آسمان مينگرم

گاهي خورشيد را ميبينم

و شايد تورا

حتي نميدانم خانه ات کجاست

به روي همه در باز ميکني

و با نگاهي و لبخندي دررا ميبندي

تو آمدي عاشق باشي ولي رفتن را خود بمن آموختي

تو آمدي به ديدارم که تا هروقت دلت خواست مرا ببيند

ولي دلت دروغ ميگفت

چشمهايم صبور شده اند

وقتي که باور کردند چشمهايت باور کردني نيست

در فصل بهار سال نو در خانه تکانيه دلت

عشق کهنه شعرهايم را دور بريز

ديوار فاصله ها بسيار بلند است

و من هرروز صدايت ميکنم

در شلوغي ايستگاه دلت

صدايم را نميشنوي

دلم اول آشنايي غربت را فهميد

و به روياها رفت و اين حادثه نهان شد

بيصدا شد

و غريبانه فراموش شد

 

 

|
 

جلسه محاكمه عشق بود

 

 و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

 

 به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودس كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و

 

 

فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم

 

فراموشی به این اسونیا نیست

 

امید من دلم از تو جدا نیست

 

میخوام تو یاد من عشقت بمیره

 

ولی از قلب من مهرت رها نیست

 

دارم اتیش میگیرم از جدایی

 

ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

 

همه دنیا میدونن این حدیثو

 

که آرامش برای عاشقا نیست

 

تنها موندن سخته

                تو ماروتنهاگذاشتی

                                     رفتی پی عشق دیگری

حالا من موندمو

                    تنهایی

                                   من بدون تو انگونه ام

 
 

مرا صد بار هم از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه حاصل از جفا کردن چه سود از عشق ورزیدن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

 
 
 
 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

 گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم

 
 

چه غريب بود اين منطق ما..

 

چه ميخواست ز ما اين عقل ما..

 

نه با احساس هم درد بود..

 

نه به ياري گريه هايمان مي آمد..!

 

عقل و منطقي بود در جدالي طولاني..

 

با احساس و قلب ما...

 
هزار خیابان فاصله دارم با او

هزار خیابان فاصله دارم با خود

چرا زنده باشم

وقتی در تاریکی قدم می زنم

وقتی که او مرا

و گلدان ها کنار پنجره را

از یاد برده است .

 

زخم ها یم را نمی بندد


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت


صدا كن مرا...

صداي تو خوبست!

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!

بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي‌كرد

«و خاصيت عشق اينست»

ds

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

xz

 

دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !

معنای غروب رو !

ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !

هر غروبی زیباست جز غروب عشق

چقدر شکستن بی صدا !

چقدر تحمل

چقدر انتظار نشستن واسه فردا !

چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!

وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!

واسه چی میخوای بمونی !

برو از این دنیا راحت کن خودت رو !

آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !

مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !

دلا سنگ ، هزار رنگ

همش ریا و دو رویی !

پس کو تو دلها وفا !

کو ؟؟؟؟

پس عشق و عاشقی چیست ؟؟

بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!

بسه بسه ...

ای دل بیا بریم ...

 

zxc

 

سکوت حقیقت است

فریاد است

سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و ببین که این بغض بی صدای من

اعتراف

به عشق همیشگی توست

zxc

 

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري!

 هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داری !!!

 هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري!!

 

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود

 ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!

کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم

باز کسي حرفمون رو نميفهمه !!!


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت


صدا كن مرا...

صداي تو خوبست!

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!

بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي‌كرد

«و خاصيت عشق اينست»

ds

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

xz

 

دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !

معنای غروب رو !

ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !

هر غروبی زیباست جز غروب عشق

چقدر شکستن بی صدا !

چقدر تحمل

چقدر انتظار نشستن واسه فردا !

چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!

وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!

واسه چی میخوای بمونی !

برو از این دنیا راحت کن خودت رو !

آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !

مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !

دلا سنگ ، هزار رنگ

همش ریا و دو رویی !

پس کو تو دلها وفا !

کو ؟؟؟؟

پس عشق و عاشقی چیست ؟؟

بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!

بسه بسه ...

ای دل بیا بریم ...

 

zxc

 

سکوت حقیقت است

فریاد است

سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و ببین که این بغض بی صدای من

اعتراف

به عشق همیشگی توست

zxc

 

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري!

 هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داری !!!

 هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري!!

 

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود

 ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!

کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم

باز کسي حرفمون رو نميفهمه !!!


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت

گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن

آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن

گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم

بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم

گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم

بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم

گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم

تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم

گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد

گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد

گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد

واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد

گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه

یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه

گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن

واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن

گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن

واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن

گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه

دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه

گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه

حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه

گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من

توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن

گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت

واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت


یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت


برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت


برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدpix2pix.org - عکس های الناز شاکردوست (1)pix2pix.org - عکسهای الناز شاکردوست و گلزار


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت


برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدpix2pix.org - عکس های مهناز افشار (1)


 

نوشته شده توسط سیاوش نوسالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت